یک مثال برای نه نگفتن(متن)

مثال بیشتر برای نه نگفتن

برای اینکه مبحث “نه نگفتن” که تو درس قبلی بهش اشاره کردیم کاملا جا بیفته، ابنجا به چنتا مثال کوتاه اما کاربردی دیگه هم اشاره می کنم که مطالعه شون بهتون کمک می کنه.

  1. فرض کنید پنجشنبه شب به یه رستوران خوب زنگ می زنید و می خواید برای ساعت 8 جا رزرو کنید. یه منشی رستوران خوب به شما نمی گه نه جا نداریم. بلکه در عوض سعی می کنه یه زمان دیگه رو به شما پیشنهاد کنه یا یه روز دیگه رو. مثلا ” جمعه شب ساعت 9.30 چطوره؟”
  2. یا یکی از سیسیل نوشته : وقتی که من و همسرم با ماشین به سفر می ریم و هیچکدوممون حوصله رانندگی نداریم، من بهش نمی گم ” من رانندگی نمی کنم، خودت رانندگی کن”، بلکه می گم “خب من رانندگی می کنم اما عوضش موزیک رو هم من انتخاب می کنم”. بعضی موقع ها اون پیشنهادمو قبول می کنه که باعث میشه رانندگی کردن برام لذت بخش تر بشه چون می تونم موزیک مورد علاقه خودمو گوش بدم و اون می تونه از جاده لذت ببره و اگه خواست چرت بزنه. بعضی موقع های دیگه هم ترجیح می ده به جای گوش کردن به موزیکای من خودش فرمون رو بگیره و رانندگی کنه، که منم با این موضوع مشکلی ندارم.
  3. از طرف استوارت : خانم من یه هنرمنده که نقاشی آبستره می کشه. برای اون، نقاشی کشیدن ترکیبی از برونریزی های احساسی و تمرین کردن مهارتاشه، رضایت مندی از انتخاب کاراش و نمایششون تو گالری های عمومی و البته درآمدی که از فروششون به دست میاره. گاهی اوقات ازش می خوان که به صورت سفارشی کار کنه که اونم هیچوقت قبول نمی کنه. بیشتر به خاطر اینکه اون نقاشی دیگه از نقطه دید خودش نیست و نقطه نظر یکی دیگه ست. اون قبلا چنین پیشنهاداتی رو رد می کرد، اما بعد ها تصمیم گرفت به جای رد کردن قیمت بالایی رو پیشنهاد کنه که اونقدر جذاب هست تا باعث بشه بتونه کار سفارشی بکنه. بعضی از مشتری ها وقتی قیمت رو می شنون رد می کنن، اما خیلی هاشون قبول می کنن و خیلی ها هم از قیمت و نتیجه ی کار راضی هستن.
  4. از والریا: من یه سفر کاری به بارسلونا داشتم. این سفر 13 ساعت طول می کشه. بلیط پروازام اینطور بود که من دو شنبه می رسیدم، اما پنجشنبه باید اول وقت بر می گشتم و فرداش می رفتم سرکار. به جای اینکه به این سفر خسته کننده اما فوق العاده نه بگم، از مدیرم خواستم که از جمعه بهم دو روز مرخصی بده تا بتونم با انرژی کاری بالا هفته ی بعدی رو شروع کنم و فرصت استراحت داشته باشم.

البته باید بگم استثناهایی هم وجود دارن. تو برخی از موارد شما باید بگید نه. همکار من خانم شارون اوستر باهام درمورد توصیه ای که به دخترش کرده بود گفت.

“اگه پسری ازت خواست تا باهاش بیرون بری و تو علاقه ای نداشتی، بهش نگو سرم شلوغه، بلکه مستقیم بگو نه، ممنون.”

من با این کاملا موافقم. اگر نظرتون قطعا روی نه استواره و هیچ راهی برای راضی کردنتون وجود نداره، بهتره بدون بهانه تراشی مستقیما بگید نه.

همچنین اگر هم کسی پیشنهادی به شما کرد که با منش اخلاقیتون همخوانی نداشت، بی تردید رک و راست بهش نه بگید.

 

error: محتوا همیشه بصورت آنلاین در دسترس است، لطفا کپی نکنید
اسکرول به بالا